تبليغاتX
کلبه تنهائی


























کلبه تنهائی

وقت خوبی برای بی تو بودن نیست
هرچقدر هم دور

خبرت را پرنده های پشت پنجره می آورند
می  گویند عاشق شده ای؟
عاشق کسی که از من و رویاهایم
نردبان بلندتری برایت ساخته است؟
عیبی ندارد
حتی وقتی  از حسادت دوست دارم

با خودم قهر کنم
و تو را برای همیشه فراموش...
۱

نه
حتی بی تو
حتی بدون تمام کوچه های بدون تو
بازهم کسی
پشت در
 هرروز با صدای پای هر عابر
به تو سلام میکند
.................................................

برای زخمهایم کمی مرحم بیاور

دستان کسی که این زخم ها را جا گذاشته

شاید همان طنابی را می بافد

که روزی به گردنت انداخته خواهد شد

فرقی ندارد عزیز من

هیچکس اینروزها

دوستت دارم را

 از چراغ سر در دلتنگی هایش نمی آویزد

درست شبیه من که تو

و دلتنگی هایت را 

از گوشه ماتم زده ای این اتاق

فراموش نمیکند

خسته ام

شبیه پرنده کوچ

شبیه تو که لای موهایت

بهار نارنج ها ر ا می گزاری

و مرا

پشت کوچی دیگر

تا چشم براهت به انتظار

مرگ را تجربه کرده باشم

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:55 توسط وحید بابائی|

دلم گرفته است

شبیه  انگشتانم

شبیه پرده اتاق

شبیه پرنده ای

که برای رهاشدن بی تابی میکند

از خیابان هایی که

به تو ختم میشوند

به لبخندت

که بر لبان پرنده مرده ام جا مانده است

دلم گرفته

آنقدر که می توانم

برگردم و با چشمهایت

پشت به تمام خیابان ها

مردی را ببینم

 با قلبی در مشت

به استقبال تو می آید

 


نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 19:52 توسط وحید بابائی|

نا تمام


نا تمام می شوی
بر لب های ترک خورده فنجان
روی لبهای مرگ همیشه زنی برای رقصیدن
پای چوبی عروسکش را پیدا نمی کند
و روسری دلتنگی هایش را
بین هیچ قصه ای نمی بیند
مرد؟
شاید آینه ای باشد که روی دست
به گوشه بی تفاوت دلتنگی هایت می گزاری
یا لحظه تحویل سالی که برای نیامدنش لحظه شماری می کنی
فرقی نمی کند کجای قصه باشی
فرقی نمی کند  خودت را کجا گم کرده ای
تو
همیشه برای من
نا تمام می مانی

.................................................


انتظار


نه نمی توانم کنار بیایم

حتی اگر تمام ماهی ها

تمام پرنده ها را فرستاده باشی

بازهم اینروزها

چشمهایم را

به انتظار کسی

لابلای دیگران جا می گزارم

کسی چه میداند

همیشه مردی که می افتد

رد دستهای کسی را دارد

که برای آخرین بار دوستش داشته است

شبیه گلوله ای که در سینه ات

طعم تند دلتنگی را جا میگزارد

فرقی نمی کند

تو

یا هفت سینی که که جاگذاشته ای

امسال دستهای تو را

کم می آورم


نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:32 توسط وحید بابائی|

انگار برگشته ای

همیشه به اینجا که می رسم

دستی مرا از بغض های ناتمامم دار می زند

چند سالگی رفتنت شده؟

تمام تقویم از برگ های پشت سرت پرشده

پشت هر فصلی که پنهان شده باشی

برای من و دلتنگی هایم

این صندلی

همین میز که روزی دستهایت را عاشق کرده اند

کافی است

نه

تو شبیه هیچکس نمی توانی باشی

نه شبیه من

نه شبیه خودت

و نه شبیه انگشت اشاره ای که

به قاب عکسی شکسته

خیره مانده است...


......................................................

(ماهی کوچک)


نزدیک من ایستاده ای

و من دورترین نقطه به خودم

در انتظار بارانی که چترم را خیس کند

و شانه های باران گرفته ام را

آغشته به بوی زنی کند که...

من ترسیده بودم

از ماهی کوچک درون چشمهایت

که برای دریا شدن بی تابی می کرد

مرگ نزدیکتر

و من دورترین نقطه به تو

به خطوط گرفته ای

فکر می کردم

که اینروزها میان صورتم ریشه دوانده است

به مردی میان تنگ

که عاشق چشمهای ماهی کوچک اش

شده است

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 12:5 توسط وحید بابائی|

(مجسمه عاشق)


برف می آید

پنجره پر می شود از رد انگشتانم

دنبال نبودنت...

تو آدم برفی ات را می سازی

- دستانت را ها می کنی -

و من

گوشه بی تفاوت دلتنگی هایم

پلک های یخ زده ام را

بیدار می کنم

بیدار

بی د ا ر

ب ی د ا ر...

    * *

پرنده ای روی شانه ام

آواز می خواند

چشمهای تو حتی

مجسمه ها را

عاشق می کنند

.......................................................

 وکار دوم:

برای امام خوبی هایم :      امام رضا....................

 

 

تو با پرنده هایت باش

و من با قفس های بی شمارم

روبه تو

تمام جاده ها روشن است و

 رو به من

جاده هایی مه گرفته...

اینجا حال تمام پرنده هایم ابریست 

کاش

 همسایه دلتنگی هایم می شدی



 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 18:7 توسط وحید بابائی|

او می رفت و

قفس نگاه قناری

مرد

 او رفت و

قناری...


?


نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 1:1 توسط وحید بابائی|


آخرين مطالب
» انتظار
» رهایی
» بهار
» دلتنگی
» رضا
» قناری...
» باران
» ايستگاه آخر
» بازی
» خیال
Design By : Pars Skin